به گزارش ردکارپت فیلم: علی خانآبادی، با نام هنری داووش، در گفتوگویی از آلبوم «جان جهان»، بازخوانی متفاوت آثار نوستالژیک جهان و برنامههای آیندهاش برای پیوند موسیقی، ادبیات و ترویج صلح و مدارا میگوید.
چه شد که تصمیم گرفتید به جای شروع با قطعاتی کاملاً جدید، سراغ موزیکهای نوستالژیک خارجی بروید؟ این انتخاب از علاقه شخصی شما آمد یا یک استراتژی برای متفاوت دیدهشدن بود؟
هیچ انتخابی در کارنامه من تکبعدی نیست؛ این تصمیم هم برخاسته از یک پیوند قلبی دیرینه بود و هم متکی بر یک خوانش استراتژیک از «حافظه شنیداری مشترک انسانها».
ما در دورانی زندگی میکنیم که قطبیشدن و مرزهای جغرافیایی بیش از هر زمان دیگری انسانها را از هم دور کرده است. در چنین وضعیتی، ملودیهای بزرگ تاریخ جهان مانند میراث مشترک بشریت عمل میکنند؛ همانطور که عشق، دلتنگی و رنج مرز ندارد، این نغمهها هم به زبان مشترک روح انسان تبدیل شدهاند.
از نگاه من، این کار صرفاً یک بازخوانی نوستالژیک برای برانگیختن خاطرات گذشته نبود؛ بلکه ساختن پلی میان تمدن پارس با دیگر تمدنها بود. ما خواستیم نشان دهیم که ظرفیت غنایی و استعاری زبان فارسی به اندازهای وسیع و منعطف است که میتواند روح این آثار درخشان بینالمللی را در خود حل کند و حیاتی نو، اصیل و شرقی به آنها ببخشد. این یک مانیفست برای همپیوندی با جهان بود، نه ترفندی برای دیدهشدن.
وقتی برای اولین بار تصمیم گرفتید این آهنگها را با صدای خودتان اجرا کنید، بیشتر به اصالت نسخه اصلی فکر میکردید یا میخواستید آنها را به سبک و هویت خودتان نزدیک کنید؟
اصالت یک شاهکار موسیقایی در «تقلید موبهمو» از آن نیست؛ بلکه در درک «جانمایه و اتمسفر» آن است.
اگر هدف من تکرار خوانشهای پیشین بود، شنونده چه نیازی به شنیدن صدای من داشت؟ نسخه اصلی در تاریخ ثبت شده و بهترین اجرای خود را داشته است. نقطه حرکت ما «وفاداری به احساس و شکوه ملودی، در کنار بازآفرینی کامل هویت بیانی و کلامی» بود.
ما ترانهها را برگردان یا ترجمه تحتاللفظی نکردیم؛ بلکه از نو نوشتیم. کلام فارسی در این قطعات، روایتها و استعارههای مستقل خودش را دارد. در شیوه آواز و تنظیمهای ارکسترال نیز تلاشم این بود که از حنجره یک انسان معاصر خاورمیانهای عبور کند؛ انسانی که دردمندیها، عصیانها، شکنندگیها و آشتیجوییهای خاص خود را دارد. نسخه اصلی یک سنگبنا بود، اما ساختمانی که روی آن بنا شد، کاملاً بر مدار جهانبینی و صدای داووش قد کشید.
انتشار اولین آلبوم برای هر خوانندهای یک نقطه عطف است. چرا فکر کردید الان زمان مناسبی برای معرفی خودتان به عنوان یک خواننده حرفهای است؟
میوهای که پیش از موعد چیده شود، شاید در ظاهر چشمگیر باشد اما طعم زیستن نمیدهد. ورود به عرصه موسیقی برای من حاصل یک تب تندِ جوانی یا میل به شهرت زودگذر نبود. من پیش از اینکه آوازم به گوش عموم برسد، سالها در قامت یک جستجوگر حقیقت و طراح سیستمها و سازمانها زیستهام، رنجها و تجربیات زیسته متعددی را از سر گذراندهام و بیش از دو دهه در جهان کلمات، روایتها و مدیریت پروژهها دستبهگریبان بودهام.
«الان» زمان مناسب بود، چون ظرف محتوایی من چیزی درون خود داشت؛ من حرفی برای گفتن داشتم که تاریخ انقضا ندارد. در جهانی که بیش از هر زمان محتاج التیام، مدارا و شنیدن یکدیگر است، احساس کردم حنجره و زبان من دیگر نباید در حاشیه بماند. من زمانی آمدم که دیگر درگیر خودنمایی نیستم؛ آمدهام تا به عنوان یک راوی بالغ، برای التیام گسستهای انسانی ترانه بخوانم.
از بین قطعات آلبومتان، کدام آهنگ برایتان شخصیتر است و دوست دارید مخاطب با شنیدنش چه چیزی درباره شما بفهمد؟
اگر بخواهم صادقانه به قلب خودم رجوع کنم، قطعهای که برای من بیشترین پیوند شخصی و حسی را دارد، اقتباسی است که از ملودی جاودانه «Bésame Mucho» انجام دادیم؛ اثری که در نسخه آلبومی نام «قصهای دیگر» به خود گرفت، اما برای من همیشه همان نام اولیهاش یعنی «بوسهای دیگر» زنده است.
این اثر برای من عمیقترین وجه مواجهه انسان با «فقدان، شوریدگی و تمنای زیستن در میان ویرانیها» است. ترانه آن دستخوش ممیزی و تغییراتی شد، اما مغز استخوانیِ پیامش پابرجا ماند. دوست دارم مخاطب وقتی به این قطعه گوش میسپارد، لایههای زیرین داووش را لمس کند؛ اینکه بفهمد پشت این تصویر محکم و ساختاریافته، قلبی حضور دارد که رنج عشق را با تمام تاروپودش چشیده و معتقد است در بیرحمترین لحظات تاریخ هم نجات ما در نثار کردن یک جرعه مهر و یک بوسه شجاعانه به هستی است.
وقتی آهنگی را انتخاب میکنید که قبلاً با صدای یک خواننده مشهور جهانی خاطرهساز شده، چطور با این مقایسه کنار میآیید؟ اصلاً مقایسه شدن با نسخه اصلی برایتان ترسناک نیست؟
راستش را بخواهید هم ترسناک است و هم هیجان انگیز اما «ترس» زمانی سراغ شما میآید که وارد مسابقهای شده باشید که دیگران قواعدش را نوشتهاند. من وارد هیچ رینگ رقابتی با آندرهآ بوچلی، خولیو ایگلسیاس یا خوانندگان بزرگ تاریخ نشدهام؛ آنها در قلههای تاریخ هنر ایستادهاند و من برایشان احترام قلبی قائلم.
مقایسه ذات ذهن مقایسهگر انسان است و من با آغوش باز از آن استقبال میکنم. اما راز ماجرا اینجاست: شنونده در دقایق نخست شاید با ذهنیت تطبیقی گوش دهد، اما به محض اینکه کلام فصیح، تنظیم ارکسترال چندلایه و حس گرم و صمیمی حنجره شرقی آغاز میشود، مقایسه رنگ میبازد و شنونده در «روایت تازه» مشغول پرواز میشود. من آمدهام لایهای نو به آن خاطره جمعی بیفزایم، نه اینکه نسخه قبلی را از ذهن او پاک کنم. پس باکی نیست!
در مارکت امروز موسیقی ایرانی فضا چقدر برای رشد و پیدا شدن چهره های تازه فراهم است؟
پاسخ به این پرسش یک تیغ دولبه است. از منظر ابزارها و درگاههای توزیع، امروز به لطف فضای دیجیتال دسترسی آسانتر از همیشه است؛ هر کسی با یک میکروفون و پلتفرم آنلاین میتواند صدایش را در جهان پخش کند. اما از منظر «دیده شدن کیفی و ماندگاری»، فضا به شدت گلآلود، پر سر و صدا و اسیر دیکتاتوری الگوریتمها شده است.
مارکت جریان اصلی (Mainstream) ما متأسفانه تحت تسلط سوداگریهایی است که موسیقی را به بستههای مصرفی ۳۰ ثانیهای برای شبکههای اجتماعی تقلیل دادهاند؛ موسیقیهایی با عمق کم و تاریخ مصرف بسیار کوتاه. در چنین بازاری، جا باز کردن برای آثاری که دارای ادبیات جدی، ارکستراسیون واقعی و پیام فکری هستند کار سادهای نیست. اما من به یک اصل ایمان دارم: «تشنگی روان جامعه برای اصالت هرگز از بین نمیرود». وقتی گردوغبار ترندهای زودگذر فرو بنشیند، مخاطب در نهایت به دنبال اثری میگردد که روحش را سیراب کند، نه اینکه فقط گوشش را پر کند. ضمن اینکه خلاصه جمعیت کسانی به این جنس موسیقی علاقمند بوده و آن را دنبال خواهند کرد، ممکن است کمتر از جمعیت نرمال خوانندگان پاپ باشد. پیشاپیش برای همه آنهایی که ما را انتخاب نمی کنند ادای احترام دارم و قلب و احساسم را تقدیم کسانی می کنم که این مسیر و آواهای برآمده از آن را میهمان گوش هوشیار خود می کنند.
در شرایطی که هر روز خوانندههای جدیدی وارد فضای موسیقی میشوند، فکر میکنید چه ویژگی مشخصی باعث میشود مخاطب شما را به خاطر بسپارد؟
آنچه داووش را در ذهن مخاطب حک میکند، یک ترکیب چندگانه و منحصربهفرد است:
نخست، «نگاه مؤلفمحور به ادبیات»؛ من خوانندهای نیستم که منتظر بمانم ترانهای از سر تفنن یا با تایتل مارکت پسند بودن به دستم برسد و آن را بخوانم. کلام در پروژه داووش، مانیفستِ تفکر ماست.
دوم، «دکترین صلح و آشتی» ماست؛ هویت ما یک ژست تجاری نیست، یک نظام ارزشی ضدتعصب و مروج مداراست که در تمام وجوه کارمان، از انتخاب سازها تا لحن ادای کلمات تا طراحی تجربه رویال در کنسرت، تنیده شده است.
و سوم، «تجربهمحور بودن هنر ما»؛ ما تنها قطعه صوتی نمیفروشیم. ما در اجراهای زنده خود مرزهای کنسرتهای سنتی را شکستهایم و رویدادهای ایمرسیو و فراگیر (Immersive) خلق میکنیم؛ فضاهایی که مخاطب در آن صرفاً شنونده منفعل نیست، بلکه همنفسِ راوی و جزئی از تاروپودِ قصه میشود. مخاطب داووش را به یاد خواهد سپرد چون با او به یک سفر عاطفی و اندیشهورزانه را تجربه خواهد کرد، سفری که ممکن است در شب اجرا آغاز شود اما همانجا پایان پیدا نکند.
عوامل و کسانی که در این آلبوم همراه شما بوده اند را معرفی می کنید؟
«جانِ جهان» ثمره همافزایی گروهی از نخبهترین و شریفترین چهرههای موسیقی معاصر ایران است که با تمام قلب و توان فنیشان در کنار من ایستادند.
در بخش تنظیم، ضبط و معماری ارکسترال، مفتخر به همکاری با هنرمندان و آهنگسازان برجستهای چون آراز تروسیان، اسماعیل خانی و بهرنگ بهادرزاده بودم که حساسیت شگفتانگیزی روی تعادل لحن بینالمللی و ایرانی قطعات به خرج دادند. همچنین نوازندگی درخشان استاد پیام طونی و سایر نوازندگان تراز اول در خلق سازبندیهای زنده و پراحساس آلبوم سهمی بنیادین داشت.
در کنار این عزیزان، تیم کارگردانی هنری و همراهان من در مدیریت و طراحی روایت—از جمله دوستان ارجمندی چون رضا موسوی و نگین شکیبا—ستونهای این مسیر بودند. ساخت این آلبوم یک کار کارگاهی و ارگانیک بود؛ نه یک خط تولید صنعتی بیروح.
در این مسیر صدالبته راهبری عملیاتی و استراتژیک تیم توسط خانم دکتر امینی در نقش مدیر هنری و حمایت و هدایت خردمندانه و پراعتبار کورش کبیری عزیز در نقش تهیه کننده بسیار مهم و اثرگذار بوده است.
از فعالیتهای پیش رو صحبت کنید.
انتشار آلبوم «جانِ جهان» در واقع پردهبرداری از نقطه آغاز یک نقشه راه بزرگ و چندبعدی است. آینده داووش فراتر از یک صحنه موسیقی متعارف رقم میخورد و سه ستون بنیادین دارد:
نخست، در ساحت تولید اثر صوتی، هماکنون در حال نهاییسازی و کار روی آلبوم بعدیام با عنوان «کافهایها» هستیم؛ پروژهای که یک سلکشن مدرن، بسیار خاص و با فضاسازی صوتی و روایی منحصربهفرد است و تعریفی تازه از همنشینی کلام، سکوت، تنهایی و صمیمیت در فضاهای شهری و مدرن ارائه میدهد.
دوم، طراحی و اجرای تورهای بینالمللی با فرمت روایی و تجربی است. در این چشمانداز، کنسرتها فقط توقفگاههایی برای اجرای زنده روی استیج نیستند؛ بلکه کل مسیر حرکت تور و گروه—از مبدأ تا مقصد—خودش یک داستان زنده، یک سفر اکتشافی و تجربهای مشترک و قابل زیستن در کنار مخاطبان خواهد بود. ما به دنبال بازتعریف رویداد زنده به مثابه یک «سفر ادیسهوار مشترک» هستیم.
سوم، که شاید قلب تپنده فلسفه داووش باشد: شکلگیری «باشگاه آشتی» به مثابه یک قبیله مدرن در جهانی بیمرز.
ما نمیخواهیم رابطه هنرمند و شنونده در لایک زدن یا بلیت خریدن خلاصه شود. باشگاه آشتی بستری اختصاصی است تا جمعیت مخاطبان ما با دریافت خدمات، تجربیات و محتواهای منحصربهفرد، وارد فرآیندی پایدار از رضایت توأم با رشد فردی و اجتماعی شوند. در این قبیله فراجغرافیایی، اعضا از خلال سفرها، رویدادهای گروهی و برنامههای مشترک، شبکه ارتباطی واقعی و عمیق خود را با انسانهای همفرکانس خویش در سراسر جهان گسترش میدهند؛ جایی که انسان مدرن دیگر احساس تنهایی نکند و بتواند در حریمی امن از مدارا، گفتگو و خرد جمعی نفس بکشد.
و چهارم، ساحت های دیگر فرهنگی و هنری هم مد نظرم هست. در ادبیات داستانی یک اثر بلند در حال بازنویسی نهایی است که بعد از ۲۵ سال و ۱۱ مرتبه نونگاری، قرار است به زودی به مرحله پایانی برسد. اجازه دهید نام این اثر را به زبان نیاورم، شاید در آخرین بازنویسی نام تازه ای به خود ببیند. در بخش مسوولیت های اجتماعی در حال تدوین پادکست-ویدئوکستی هستم به نام «بزنگاه هیچ؛ شدن» که موضوع آن تجربه های عظیم از دست دادن و نوشدن و جوانه زدن از زیر سنگ رنج هست. در بزنگاه هیچ شدن با کسانی گفتگو کرده ام که در برهه ای از زندگی «از دست دادن» را به معنای عمیق و همه جانبه تجربه کرده اند و دوباره زندگی را از نو شروع کرده اند. همچنین یک پروژه بازی-گفتگو به نام «سروتونین» در حال ساخت داریم که نمی دانم کی می تواند عرضه شود، اما تلاشی است برای ساختن یک جعبه ابزار خانگی گفتگوهای عمیق انسانی پیرامون موضوعاتی وجودگرایانه!
این افقها همگی منظومه ای را تشکیل می دهند که در آن انسان به مثابه یک جهان به رسمیت شناخته می شود و تلاش می شود این جهان بی نظیر و عظیم در سلوکی خودانگیخته به دریچه هایی نو برای کمال راه یابد.
نام و نام خانوادگی: علی خانآبادی (با نام هنری: داووش / DoveVash)
تاریخ تولد: ۲۷ تیرماه ۱۳۵۹
زادگاه: تهران (رشدیافته در بافت تاریخی و اصیل شهر یزد)
مدرک تحصیلی: کارشناسی مهندسی نرمافزار کامپیوتر از دانشکده فنی دانشگاه اصفهان
وبسایت رسمی داووش موزیک dovevashmusic.com





بدون دیدگاه